1
لاهیجان، شب عید، حدودا یک ساعت مانده به آن لحظه ی تحویل سال لعنتی :
در خیابان ها پرسه می زنم. همه جا تعطیل است. احتمالا همه در خانه هایشان نشسته اند و به صفحه ی تلویزیون نگاه می کنند. جایی که مجری با آن مهمانِ نادانش مشغول گفت و گوست :
-خانم انصاری، رفتنتون به فضا چقدر خرج داشت ؟
-تقریبا 20 میلیون دلار
-ما چجوری 20 میلیون دلار در بیاریم که بریم فضا ؟
-شما باید خیلی کار کنید !
-به غیر از پول چه چیزی بهتون انگیزه داد ؟
-نه اشتباه نکنید، پول به آدم انگیزه نمی ده، …
کسی چه می داند، شاید معشوقِ روزهایِ نه چندان دورم را هم واداشته اند که همراه با آن ها ادایِ آدم های خوشبخت را دربیاورد.
همچنان بی هدف در خیابان ها قدم می زنم، حالت تهوع دارم، سرم را که بالا می گیرم عریانیِ نکبت توی چشمم می زند : زنی از جلوی قصابیِ تعطیل گوشت های دور انداختنی را جمع می کند.
2
شاید یک جایی در آمریکا، تقریبا هر روز :
Foie gras به معنای جگر چرب، غذایِ گران قیمتی است که در رستورانهایی نظیر مک دونالد و کی اف سی سرو می شود.
برای تهیه ی این غذا یک لوله ی فلزی از گلوی مرغابی ها و غازها به داخلِ معده ی آنها وارد می کنند و به حدی به حیوان غذایِ چرب می خورانند که جگرِ آنها بیش از اندازه ورم کند. سپس آنها را درونِ قفس های بسیار کوچک قرار می دهند و مجبورشان می کنند در یک حالت ثابت و بدونِ حرکت بایستند تا انرژی مصرف نکنند.
آنها حق ندارند بخوابند و البته نیازی هم به خواب نیست چون دوباره مجبور می شوند چربی بخورند.
پاهایِ آنها در اثر ایستادن های ثابت و طولانی مدت ورم می کنند. آنها نه تنها از ناحیه ی دهان و گلو دچار جراحت می شوند بلکه در تمامِ زندگی غم انگیزِ خود از دل درد و ورمِ پا عذاب می کشند.
آنها نه می توانند به آسمان نگاه کنند و نه می توانند در آب شنا کنند تنها به این خاطر که عده ای پولِ بیشتری به جیب بزنند .


3
آفریقا، زمانی نه چندان دور :
کودکی از گرسنگی جان می دهد و لاشخوری بالایِ سرش به انتظارِ آن لحظه ی آخر است.

4
لاهیجان، یک روز برفی :
جایی بالای شهر، آنجا که ژاکت پسر بچه ی کوچکِ یکی از اهالی می ارزد به تمامِ ژاکت هایی که پسرخاله ی بیچاره ی قاتلت نداشت که بپوشد، آنجایی که هر چیزی بویِ تعفن می دهد، تنها دل تنگی ات زنِ پیری است که زیرِ سرما برایِ خود جان پناهی از پلاستیک کهنه می سازد و درست همانجا، جایی که می فهمی هنوز هم می شود «انسان» بود، نانِ برنجی می پزد.
_مادر جان لطفا یک تکه نان به من بده
5
اروپا، سال 1986 :
(( خوشبینیِ من سخت ریشه دار است. من باور دارم که ما در جهانی عالی زندگی می کنیم. ما غربیان از این امتیاز برخورداریم که در بهترین جامعه ای که تاریخِ بشریت شناخته است زندگی می کنیم. این عادلانه ترین جوامع است، مساوات گراترین و انسانی ترین جامعه ی تاریخ است. ))
کارل پوپر
و هر بچه ای می داند که این «عادلانه ترین و مساوات گراترین جامعه ی تاریخ» را قانون سود طلبی اداره می کند.
شنبه2010/05/08 در 5:49 ب.ظ. |
سلام
فضا سازی که در نوشته تان کرده اید تاثر بر انگیز است و واقعی آنچه درباره آن حیوانات بینوا و بلایی که بسرشان می آورند واقعاً ناراحت کننده است
اما نقل قول پوپر بلافاصله بعد از اینها کمی حالت شعاری دارد
پوپر خود یکی از شهروندان و مصرف کنندگان و البته در جاهایی منتقدان آن جامعه بوده و ممکن است مثل هر انسان دیگری گاهی حرفش آلوده به احساسی مثل احساسات ناسیونالیستی شود
شنبه2010/05/08 در 7:45 ب.ظ. |
با چه چیزهای مشترکی برخورد می کنیم و بد حال می شیم
این تصاویر تو این باکس میلم دیوانه ام کرده بود و اون برنامه که به هر حال ترجیحش داده بودم به تلویزیون مضحک داخل و تصاویری مشابه در شهری به مراتب کوچکتر از لاهیجان…
چه خوب می فهمم این پست را…
شنبه2010/05/08 در 8:26 ب.ظ. |
سلام علیکم.
ای کاش واژه ی زننده ی … را از تیتر مقاله حذف کنید.
لیبرالیسم، مدعی است بر تعقل استوار است، اما ظاهراً بر کاپیتالیسم استوار است. پدر ِ شوروی را با تعقل و برهان و استدلال درنیاوردند، بلکه با بایکوت کردن جهانی ی شوروی و بستن بازارها بر شوروی، سوسیالیسم را کنار گذاشتند، و سوسیالیسم را در حدّی که کاپیتالیسم اجازه می دهد، در سوئد و کشورهای مانند سوئد اجازه می دهند برقرار باشد. چه بسا الان لیبرالیستهای بزرگوار مقاله ی شما را بخوانند و بگویند: «لیبرالیسم در مجموع بهترین اندیشه (و نه «ایدئولوژی»، و اگر هم ایدئولوژی است، ایدئولوژی ی لیبرالیسم بَه بَه است و ایدئولوژیهای دیگر اَخ اَخ هستند) است برای اداره ی کردن جهان.»
البته:
من لیبرالیست نیستم و قبول هم ندارم لیبرالیسم را، اما اصولاً مدعای پوپر مشکوک است برایم، یعنی اصولاً من اروپای غربی و آمریکای شمالی را «عادلانه ترین و مساوات گراترین جامعه ی تاریخ» نمی دانم، که حالا مچشان را بگیرم و بگویم عدالتتان و مساوات گرائی تان با سودطلبی به دست آمده.
یکشنبه2010/05/09 در 2:41 ب.ظ. |
جناب سید محمدی عزیز، شاید تنها گفتمان رهایی بخش همان چیزی باشد گفتمان رسمی آن را نمی تابد. به هر حال این نکته واضح است که قدرت میلی سیری ناپذیر دارد که همه چیزمان را تحت کنترل خود در بیاورد : از اخلاقمان گرفته تا لباسی که می پوشیم و در این میان البته زبان مهمترین چیزی است که باید مهار شود. به همین سبب، من فکر می کنم که ما باید به صورتی نامحدود تمامی چیزهایی که به آن نزاکت می گویند را تا آخر_تا آن لحظه ای که باد تمام خاکسترها را با خود می برد_ از بین ببریم.
احتمالا واژه ی «جلق» هم در اینجا چنین کارکردی خواهد داشت، به علاوه «جلق» واژه ایست که قرار است در اینجا بنشیند تا بتواند حس انزجار را تا مغز استخوانمان فرو کند !
شنبه2010/05/08 در 9:28 ب.ظ. |
سلام
ولی لیبرالیسم که گولاگ ندارد کهریزک ندارد اردوگاههای کار ندارد استالین ندارد آشویتس و داخائو ندارد از کله مناره نمی سازد سیمای ملی ندارد گاز اشک آور ندارد رای نمی دزدد پل پت و کاسترو و مائو و انقلاب فرهنگی و اعدام سال 67 و قحطی اکراین ندارد
شما فرض کن لیبرالیسم شرف هم ندارد!
من مثل پوپر خوش بین نیستم و رنج انسانها همیشه ازارم می دهد اما لیبرالیسم را راهی بهتر و مطمئن تر می دانم تا آن به اصطلاح مداین فاضله…
یکشنبه2010/05/09 در 2:49 ب.ظ. |
شاید بهترین جواب همانی باشد که جناب سید محمدی ظاهرا به صورت یک پرسش مطرح کرده است اما علاوه بر آن وجود رژیم مخوف استالینی به هیچ عنوان دلیلی بر این نیست که قبول کنیم سرمایه داری بهترین نوع حکومت است.
به هر حال این واقعیت همواره وجود دارد که می توان روزی را تصور کرد که سرمایه داری تنها راه ممکن برای اداره ی امور نباشد.
به قول یک دوستِ نادیده «بیایید به احترام امر ممکن، کلاه از سر برداریم»
یکشنبه2010/05/09 در 11:23 ق.ظ. |
سلام علیکم.
لیبرالیستهای ارجمند:
ابوغریب و حمله ی نظامی به یوگسلاوی و عراق و افغانستان و ویتنام از طرف مهمترین کشور لیبرال دموکراسی ی دنیا انجام شد یا نه؟
یکشنبه2010/05/09 در 5:23 ب.ظ. |
سلام
حدیثش مکرر است. از تکرارش عاصی شده ام!
اما… بگذار بگویم:
* بله وجود رژیم مخوف استالینی…قبول اما فقط این رژیم مخوف نبود. تقریبا هر رژیم غیر لیبرالی ای مخوف بوده کم و بیش. مثال استثناء هم داشته ایم اما خوب می دانیم که استثناء بر قاعده نمی نشیند.
* حال این سئوال مطرح می شود که بهترین نوع حکومت چیست؟ جواب من این است در عالم خیال، آنارکوسندیکالیسم لیبرال بهترین نوع است و در عالم واقع حکومتهای سوئد هلند نروژ سوییس ژاپن استرالیا کانادا و… با تخفیف آمریکا و فرانسه و انگلستان. نوعش را خودتان مشخص کنید!
* من با امر ممکن که در طول تاریخ خودش را به صورت امر وحشتناک یا امر ناممکن نشان داده کاری ندارم من رئالیستم و با ایده آلیسم کاری ندارم! به احترام امر واقع کلاه از سر برنمی دارم بلکه انتقاد می کنم. من با هر گونه حکومتی مشکل دارم حتی بهترین نوع لیبرال دموکراسی. حکومت بایستی کوچک و کوچکتر شود.
* آمریکا به عراق حمله کرد. اگر حمله نمی کرد صدام خوب بود؟ به قول دوستی بد است سالی دو بار با منزلتان تشریف ببرید کربلا سوغات آمریکایی بیاورید؟! آمریکا به افغانستان حمله کرد. افغانستان با طالبان و جنگهای داخلی اش حکومت دلپذیری بود؟ آمریکا به ویتنام حمله کرد. اشتباه بود غلط کرد خودش فهمید هنوز مایه ی ننگش است مردمش اعتراض کردند هنوز می کنند …آمریکا ابوغریب و گوآنتانامو را ایجاد کرد. رسوا شد معذرت خواست تعطیل کرد. اما هیچ کس را به جرمی همانند جرمهایی که در ایران یا شوروی سابق اتفاق می افتد به آنجا نبرد. حداقل اصلاح طلبان ایران با القاعده و الیائسه و الجهاد و اخوان المسلمین و القاتلین فی سبیل الله فرق دارند. ندارند؟
* آمریکا نه به یوگسلاوی بلکه ناتو به صربستان حمله کرد در راستای دفاع از بوسنی و کوزوو. خوب بود صربها و کروواتها بیفتند به جان بوسنیایی ها؟
* دولتهای لیبرال دموکرات اگر به هیچ ملتی رحم نکنند به ملت خود رحم می کنند. اما ذولتهای غیر لیبرال چه؟ مثال بزنم؟
* جایگزینتان چیست؟ به قول ریچارد ررتی دیگر موقع دفاع از لیبرال دموکراسی نیست. امتحانش را پس داده!
سهشنبه2010/05/11 در 6:46 ب.ظ. |
این نوشته هم در کنار معجزات شما،آیه و نشانه ایست از عمق بینش ذهنی،اخلاقی،لغزنده،بی هدف و معترض محض،و……و البته نحوه عملتان که در همین راستاست.
شما هم مثل لیبرال دمکوراسی میتوانید عذر خواهی کنید و….
سهشنبه2010/05/11 در 6:51 ب.ظ. |
به ماله کشی ها دقت کنید درک میکنید منظر بنده رو
و البته
نشانه های الهی میاورید ،برای اثبات مفروضاتتان.
سهشنبه2010/05/11 در 7:45 ب.ظ. |
این انتخاباتی برخورد کردنتان با مسائلی چون بهترین حاکمیت و تعیین آلترناتیو مورد علاقه تان ید بیضای شماست اما عصای موسی شما آنارکو سندیکالیزم لیبرال است.
طرز برخورد در قبال اصلاح طلبان و گزینه هایی ازین دست ملین بودن ذهنیاتتان و روش و روندگی رفتارتان را مشخص میکند.
و مشخصا توحش سرمایه داری تنها خواسته منطقی شما میتواند باشد.چونکه…..
اینگونه بودنتان بهترین دلیل است.
و البته خواهش میکنم تفوتی ایجاد کنید کنید بین داستان راستان مطهری و نگارش و نحوه تحلیلتان.
این که کدام خوب بود و کدام بد بود و ….پشت که در آمد و پدر که را در آوردو ….این بیشتر کشت و آن کمتر کشت و ………
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
چهارشنبه2010/05/12 در 12:25 ق.ظ.
معلوم نیست ازکجایتان در می آورید این پیشنهاداتی را که میخواهید به سر و صورت ملت بمالید.آنارکو سندیکالیزم لیبرالی،ژاپنوکاناداوانگلیس…..مگر قرار را بر انتخاب گزاشته اند که انگشت میگردانید؟
روی خایه های جیر پماران قرار است اینها مستقر ، یا بلند شوند؟
قصه های شما خودمانیست از همان هاییست که هر ننه قمری برای بچه ها و نوه هایش میگوید.
سهشنبه2010/05/11 در 7:51 ب.ظ. |
هرکس میتواند خود را هرچیز خطاب کند،همانطور که دوست خوبتان جناب ستاریان میتواند این حاکمیت را از اسلامیت خودش جدا بداند،شما هم میتوانید خود را ضد ایده الیزم و رئالیست بدانید.
و البته تا واقعیت چه باشد.
سهشنبه2010/05/11 در 11:15 ب.ظ.
عجب! تا واقعیت! چه باشد! عجب!
یکشنبه2010/05/09 در 6:55 ب.ظ. |
سلام
فرموده اند:
امریکا به ویتنام حمله کرد. اشتباه بود غلط کرد خودش فهمید هنوز مایه ی ننگش است مردمش اعتراض کردند هنوز می کنند …
اگر اشتباه بود پس چرا:
آمریکا ابوغریب و گوآنتانامو را ایجاد کرد. رسوا شد معذرت خواستن تعطیل کردن و تکرار همواره جز تحمیق معنای دیگری ندارد.
چرا هر جا که کشتاری هست سرنخش به غرب بازمی گردد!؟
هیروشیما و ناکازاکی اشتباه بود! ساخت سلاح های کشتار جمعی و تکثیر و انباشتش جز برای تکرار هیروشیماها و ناکازاکی هاست؟
می گویند امریکا به عراق حمله کرد . مگر صدام آدم خوبی بود؟
نه صدام هم آدمکش بود اما امریکا هم از مردم عراق و افغتنستان هر روز و بسیار فزونتر از صدام و طالبان می کشد. آیا کشتنی مجاز و کشتنی غیر مجاز است؟
من در آسیای جنوب شرقی سوپ از جنین انسان را هم دیده ام به اعتقاد من موضوع شرق و غرب طرح نیست آنچه مطرح است و دلیل درد بشر است بریدن از خداست
یکشنبه2010/05/09 در 7:41 ب.ظ. |
صدام بی خدا بود طالبان بی خدا بود این حکومت بی خداست تیمور و چنگیز و حجاج بن یوسف که اصلا ملحد و دهری بودند. بوش که اصلا یک ضد مسیحی ست. کابینه ی دولت اسراییل تماما آتئیست است.
فقط خوشگلا باید برقصند انگار!
اگر این خوشگلها از خدا بریده اند پس خدا کجاست؟
سوئد دولت لاییک دارد اما آزادی و سعادت بشر را تا حدی که می توانسته تامین کرده. شاید بگویند روح ندارد معنویت ندارد و اینها اما از دل این بی خدایان اینگمار برگمان هم بیرون امده.
یکشنبه2010/05/09 در 7:44 ب.ظ. |
بدبختی اینجاست که 90 درصد متن را بالکل نادیده می گیرند.
یک آمار معتبر بدهید که صدام بیشتر کشت یا آمریکا در عراق؟ اگر کشته های انفجارات انتحاری و … که مسلم است پول و اعتبار و تسلیحاتش از کجا؟! تامین می شود را پای آمریکاییها ننویسید.
واقعا کدام دولت بر سر مردمش بلایی را می آورد که صدام بر سر مردمان حلبچه آورد؟
نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد
یکشنبه2010/05/09 در 8:15 ب.ظ. |
سلام
خوبه که من گفتم شرق و غرب مطرح نیست
بله صدام اسما با خداست اما رسما چطور؟ کدام مسلمانی یافت می شود که بر مبنای اسلام صدام را مسلمان بخواند.چنگیز که بت پرست بوده و تیمور لنگ مسلمانی اختیار کرد و نام خدابنده بر خود گذاشت اما کیست که نداند اگر خواجه نصیرالدین طوسی نبود کشتارش صدها برابر بیشتر می شد و یک عالم اسلامی توانست یک وحشی را کنترل کند.
آیا این قابل انکار است که امریکا و غرب در حین اشغال عراق و افغانستان به بهانه های واهی هزاران نفر را به قتل رساند؟ آبا با هر بار بمباران یک روستا به بهانه ی مبارزه با تروریسم عده ی کثیری از مردم بی گناه را می کشد؟ خود طالبان و القاعده که ساخته و ÷رداخته ی غرب است برای مبارزه با شوروی. در ثانی اگر طالبان از سوی هرکسی تجهیز می شود نهایتا به سود غرب است زیرا آنها بهانه ای برای ماندن و غارت منابع چند کشور اسلامی را به رخ جهانیان می کشند.
من معترض و متعرض به وضع فعلی هستم و لین نحو حکومت را اسلامی نمی دانم. اما دفاع از حاکمیت ملی و جلوگیری از ضعف و فتور حکومت و به ساده ترین کلام حفظ قدرت لوازمی دارد و بد بختانه امروزه هرکسی که به قدرت می رسد در پی حفظ قدرت به هر قیمت است که خود این سیاست ماکیاولیستی است و تحفه ی غرب. البته بوده اند امثال معاویه و یزیید و همین حجاج بن یوسف که ماکیاول تر از ماکیاول بوده اند. بله وقتی خدا در میان نباشد هر کس هر اسمی بر روی خود بگذارد همان می کند که دیگری کرده است
یکشنبه2010/05/09 در 8:16 ب.ظ. |
سلام علیکم.
لیبرالیستهای ارجمند:
در حال حاضر الگوی حکومت لیبرال دموکرات، در دنیا، کدام کشور است؟ آمریکا هست یا نه؟ آیا واقعاً عزیزان انتظار دارند با جملاتی مانند «حدیثش مکرر است. از تکرارش عاصی شده ام!» و «به قول ریچارد ررتی دیگر موقع دفاع از لیبرال دموکراسی نیست. امتحانش را پس داده!» و «جایگزینتان چیست؟»، منکران و مدعیان، خاموش شوند و به جای نفی کلی ی لیبرالیسم، لیبرالیسم را دربست یا فی الجمله بپذیرند و به جای اشکال در مبانی ی عقلی (کاری که من به زعم خودم انجام دادم) و به جای نشان دادن چهره ی کریه اصالت سود و پول و سرمایه و نشان دادن پشت صحنه ی واقعگرایانه ی لیبرالیسم (کاری که محمدجواد شکری انجام داده) و به جای نشان دادن فجایع عظیم مانند بمب هسته و زندانهای عصر پست مدرن و اشغال لحظه ای و دلبخواهی (تقریباً مضمون کامنت مصطفی ستاریان)، ما جماعت کمسواد بی خبر ِ استالین نشناس ِ صدام نشناس، برویم منابع دست اول درباره ی زندگی ی جان لاک را بخوانیم؟
یکشنبه2010/05/09 در 8:47 ب.ظ. |
وقتی من بی عقل یا کم عقلم (رجوع شود به وبلاگ ساموان الس) چه اصراری به بحث با من دارید آقای سید محمدی!؟جدا شما خودتان هم باور کرده اید که اشکال در مبانی عقلی لیبرالیسم وارد کردید!؟ کسی به شما اصرار نکرده لیبرالیسم را بپذیرید. کسی هم به شما نگفته کم سواد بلکه این شمایید که مدام…
متاسفانه کماکان از روش خلط مبحث و انگیزه خوانی و بحث عوض کردن استفاده می کنید.
آمریکا یک کشور لیبرال دموکرات است اما من آن را الگوی مناسبی برای حکومت کردن نمی دانم وقتی بوش بگوید ما یک ملت تحت امر خداوند هستیم (فایل ویدئویی سخنرانی اش موجود است). الگوی بنده امثال استرالیا و کانادا و سوئد و هلند است.
فکر کنم مانیتورتان اشکال دارد و گرنه کامنتم چیزهای دیگری هم داشت!
یکشنبه2010/05/09 در 9:11 ب.ظ. |
سلام علیکم.
کلا با محمدرضا موافقم.
هر حکومتی با هر مبنای ایدئولوژیکی یک سری خطاها دارد باید دید مثلا خطای حکومت اسلامی به پای اسلام است یا خطای مثلا دولت بوش به پای لیبرالیسم؟! آمریکا لیبرال است سوییس و فنلاند و … لیبرال ند.
اگر بحث بر سر گرو کشی تاریخی از مکاتب و حکومتهای مدعی ارتباط با مکاتب باشد هیچ کداممان توان بحث را دیگر نخواهیم داشت.
همانطور که محمدرضا گفت دولتهای لیبرال پاسخگو هستند. اگر اشتباهی کنند عذرخواهی می کنند و می پذیرند. مثلا مسئولیت فاجعه هیروشیما را می پذیرند و سالها عذرخواهی می کنند. جبران هم می کنند. ظاهرا پیشرفت ژاپن و صنعتی شدن اش مدیون فاجعه هیروشیما است!
حالا مثلا اگر دنیا تمایل به کمونیسم داشت دیگر گرسنه وجود نداشت؟ به نظرتان اگر 57 کشور اسلامی مجدانه تلاش کنند تا گرسنگی را ریشه کن کنند نمی توانند؟
رهبران سودان و کنیا و زیمبابوه و زامبیا و … متعلق به چه گرایش فکری هستند؟ لیبرال اند؟ دولت آفریقای جنوبی ظاهرا یک دولت لیبرال است و باز هم ظاهرا بهترین و امن ترین و پیشرفته ترین دولت آفریقایی است.
دوستان مشخص کنند کدام ایده ی حکومتی اسلامی را مد نظر دارند. طالبانی؟ ولایی؟ سعودی؟ لیبرال اسلامی؟
یکشنبه2010/05/09 در 9:16 ب.ظ. |
دوستان کدام دولت را اسطوره احکام حکومتی ناب اسلام می دانند؟ ظاهرا فعلا هیچکدام. آمریکا نیز الگوی کامل لیبرالیسم نیست و ظاهرا در آزادی های مشروع سیاسی و اجتماعی فعلا بهترین کشور از نظر من که شاید بتوان آنرا نزدیکترین کشور به آرمانهای لیبرالیسم دانست کانادا و سوییس باشد.
یکشنبه2010/05/09 در 9:36 ب.ظ. |
سلام
فراموش نکنید در افریقای جنوبی بیش از نیم قرن نژاد پرستی به پشتوانه ی حمایت همین غرب خون سیاهان را به شیشه کرد و امروز هر چه بکند جبران مافات است.
کشورهای اسلامی کجا قدرت دارند ریشه ی گرسنگی را از بین ببرند وقتی نبض اقتصاد جهان در غرب است؟
ژان ژاک روسو معتقد بود هر ملتی حکومت مخصوص به خود را می طلبد و نمی شود نسخه ی واحدی را برای همه ی ملتها تجویز کرد.
من هم وقتی می بینم تفاوت عمده ای میان زندگی مردم در چین کمونیست با همان مردم در هندوستان با نظامی لیبرالیستی نیست به همین معتقد می شوم.
به عقیده ی من با حذف نظارت خدا بر زندگی بشر ناگزیر شده اند که پلیس و دوربینهای بیشماری را در نقاط مختلف تعبیه کنند . قانون را به جای احکام خدا جاری سازند و در آزمون و خطا بفهمند که جایی اشتباه کرده اند و بازگردند. ملتهایی را بکشند تا ملت خودشان مرفه تر زندگی کنند. ملتهایی از گرسنهگی بمیرند تا ملتهایی دیگر از سیری بترکند.
ما باید دعوت به خداپرستی کنیم و هر حکومتی که در مقابل خدا ایستادگی کند و قوانینی خلاف قوانین خدا را حاکمیت دهد به عقیده ی من ضد بشری است حال هر نامی که بر روی خود بگذارد
من اصلاح طلب هستم و مشی اصلاح طلبان مشخص و معلوم است
یکشنبه2010/05/09 در 10:31 ب.ظ. |
سیدمحمدی – س اشراق:
سلام علیکم. شما ظاهراً مسلمان لیبرال هستی. لیبرالیست ارجمند دیگر در این گفت و گو، لیبرال دموکرات است. پیشوند یا پسوند «مسلمان» ندارد. قاعدتاً لیبرال دموکراسی را کافی می داند به عنوان جهان بینی + ایدئولوژی + مبنای اندیشه. شخص شما، ظاهراً، لیبرالیسم را کافی نمی دانی. به اسلام هم نیاز می دانی، برای سعادت فرد و سعادت جوامع. خُب. با توجه به این که من، نمی بینم که شما متوجه تزلزل لیبرالیسم از نظر مبانی ی عقلی بشوی (خودت به من گفته بودی علاقه ای به مباحث فلسفی نداری، و من نتیجه می گیرم: احتمالاً نکات و مسائل بحثهای اختصاصاً عقلی (مبانی ی اسلام، مبنای ی لیبرالیسم، …) را هم درنمی یابی، و نیز متوجه فاصله ی شدید (نه فاصله ی کم و در حد خطای بشری و در حد خطا و جنایت و ظلم عفوشدنی) ادعاهای قشنگ انگلیس لیبرال و آمریکای لیبرال دموکرات، با اشغالگریهای واضح آنها و استعمارگری ی آنها در چند قرن گذشته و حمله های نظامی ی وحشتناک آنها به ویتنام و یوگسلاوی و افغانستان و عراق نمی شوی و دقت نمی کنی که این جنایات عظیم، با حواله دادن ذهن دیگران به این که صدام حسین چی بود و استالین چی بود و سال 1367 چی بود حل نمی شود (چنان که مسائل سال 1367 را هم نمی شود حواله کرد به این که لیبرالیسم چی هست و چی نیست) حل نمی شود، لذا، من یک پیشنهاد می کنم:
شمای مسلمان لیبرال، که لیبرالیسم را نیازمند اسلام می دانی برای سعادت و کمال فردی و اجتماعی ی بشر (البته اگر چنین نظری نداری، بفرما)، و دوست لیبرال دموکرات که اسلام را نیاز نمی داند (بلکه ظاهراً مضر می داند برای افراد و جوامع)، خودتان ببینید چه اشتراکاتی با هم دارید. چهار کلام از خدا و اسلام و محمد و امامت و … بگو و سپس بگو لیبرال مسلمان هم هستی. ببین دوست لیبرال دموکراتت، چه قدر تو را قبول دارد.
بسم الله.
یکشنبه2010/05/09 در 11:10 ب.ظ. |
فکرکنم هیچ کس به اندهزه من بااین متنت احساس نزدیکی نمیکنه. مارکس تو مانیفست میگه اگه مشکل رو فهمیدی پس لابد میخای یه کاری دررابطه باهاش بکنی. نمیخام بگم باید کمونیست بشی چون خیلی احمقانس. فقط میخام بگم تو مرحله شناخت دردها باقی نمون و حداقل به راه حل هم فکرکن. ره حل هر تضادی در خود تضاد شکل میگیره.
یکشنبه2010/05/09 در 11:17 ب.ظ. |
ببخشید تو بحثِ جدی تون فضولی می کنم. راستش هیچ وقت یادم نمی ره سال سوم دبیرستان بودیم، همه ش سر به سر معلم دینی مون می ذاشتیم، ازش هِی در مورد مسائل جنسی و اینا سوال می پرسیدیم. در ادامه ی همین لودگی ها، یه بار که داشت با آب و تاب -و چه جدیتی!- به سوالای یکی از بچه ها جواب می داد، حرف کشید به «خود اراضایی»، و آقای معلم پا شد رفت روی تخته گنده نوشت: «جلغ»! (هیچ وقت یادم نمی ره!) منظور این که -درست و غلطش پای همون معلم دینی!- «غ» گویا، نه «ق». خواستم برای تحقیق صحت این موضوع یه سِرچی توی گوگل بکنم که با این هشدار جدید مخابرات (مخصوص صفحات فیلتر شده) روبرو شدم و کلی کِیف کردم. خاکزاد هم یه معادلِ ادیبانه ش رو بهم یاد داده: «مُشته کردن!». من خودمم املام خوب نیست، اما به نظرم خیلی مهمه که اگه از پسِ سرمایه داری لعنتی هم بر نمی آیم، این تنها سنگرهامون رو («جلغ» یا -نمی دونم- «جلق» رو عرض می کنم) حفظ کنیم و پاس بداریم، و در عرضه ی زبان هم ازشون به درستی استفاده کنیم! اَلا ایُ حال، بقیه ی حرفاتون متینه جواد جون! همین طور حرفای بقیه ی دوستان.
یکشنبه2010/05/09 در 11:59 ب.ظ. |
«… ویلهلم حس عجیبی نسبت به جوجه کِشی داشت، و آن را شریرانه می دانست. در جاده ها که بود، اغلب از کنار مرغ داری ها می گذشت. آن ساختمان های بزرگ و بی قواره ی چوبی در مناطق فراموش شده، که شبیه زندان بودند. تمام شب چراغ هاشان روشن بود برای این که مرغ های بیچاره را گول بزنند تا تخم بگذارند. بعد هم صلاخی شان می کردند. اگر قفس سلاخی شده ها را روی هم تانبار می کردی، ظرف یک هفته از کوه اورست هم بلند تر می شد. خون شان خلیج مکزیکو را پر می کرد. مدفوع شان اسیدی می شد که زمین را می سوزاند…»
«دم را دریاب، سال بلو»
قابل توجه تمام دوستانی که به نوعی با این یادداشت جواد شکری هم دردی می کنند: این رمان رو بخونید! البته در مورد مرغ و جوجه نیست، ولی یکی از قوی ترین آثار داستانی است که در نقد سرمایه داریِ پس از سال های جنگ جهانی نوشته شده. سال بلو شخصا یه ماجرایی داره شبیه ماجرای ملاقات سروش با شریعتی: درست روزی که قرار بوده او با تروتسکی در مکزیک ملاقات کنه، بیچاره رو آدم کش های استالین راحتش می کنن. در نهایت هم همین که «دم را دریاب!»
دوشنبه2010/05/10 در 11:43 ق.ظ. |
جناب سید محمدی.
شما نگران گرایشات و اختلافات بنده و دوست لیبرال دموکرات ام نباش. ما بر اساس اصول لیبرالیسم با هم کنار می آییم و رای اکثریت را بر می گزینیم!
ظاهرا شما دائما به جای پاسخ به پرسش های ما مداوما اتهام می زنید که تو نمی فهمی آن یکی کم سواد است این یکی کشش عقلی ندارد و …!
خوب اصلا شما استاد اسلام شناس دموکراسی شناس! شما استاد فلسفه!
شما هر وقت این را دریافتید که بنده گفتم تفسیر من از اسلام لیبرالی است نه اینکه اسلام را نیازمند لیبرالیسم می دانم آن موقع مشکل حل می شود.
شما بیشتر اصول لیبرالیسم را قبول دارید ولی رویتان نمی شود اسمش را بیاورید چون فکر می کنید کفر است!
احتمالا شما عقلانیت را تنها در فیلسوف بودن می دانید!
بنابراین بنده که فلسفه را علمی درخور نمی دانم لابد عقل هم ندارم و مثلا هر را از بر تشخیص نمی دهم و مثلا نمی دانم که شما تا کنون هیچ دلیلی مبنی بر بد بودن لیبرالیسم جز ابوغریب و گوانتانامو ارائه نداده اید!
چشم! بنده که ناتوان در فهم مفاهیم عقلی هستم هم به تبعیت از محمدرضا بی سواد کم سواد دیگر این بحث را ادامه نمی دهم. چه اینکه رسول الله فرمود عملی انجام ندهید که خود را در معرض اتهام قرار دهید.
دوشنبه2010/05/10 در 4:37 ب.ظ. |
فکرکنم تمام دوستانی که نظرگذاشتن به نوعی با فکربه اینکه چه حکومتی بهترینه به بیراهه رفتن چراکه نظام سیاسه وابسته به نظام اجتماعی و درنتیجه وابسته به روابط تولید جامعه است. پس نظام سیاسی سیرتاریخی داره و هردوره تاریخی یه نظام سیاسی رو طلب میکنه. مثلا خیلی احمقانه به نظرمیاد که مثلا تو دوره برده داری کسی بخاد دموکراسی پارلمانی ایجادکنه. بااین وصف استالینیسم کوچکترین ربطی به مارکسیسم نداره و کسی که یه مقاله از مارکس خونده باشه به راحتی متوجه میشه پس خواهش میکنم که دوستان چیزی رو که نمیشناسن نقد نکنن. مهمترین مشکل جامعه انسانی از آغاز تا کنون تضادهای طبقاتی بوده که درهردوره تاریخی یه شکلی داشته:برده و صاحب. فئودال و سرف. کارگر و سرمایه دارو… . به نظر مارکس مشکل ازوجود طبقاتیه که منفاعشون درتضاد پس همدیگه رو استثمارمیکنن و تنها راه حل ازبین رفتن این طبقاته تا انسانها براساس روابط انسانی درکنارهم زندگی کنن و این کارو هم طبقه ی مورد ستم یعنی پرولتریا میتونه انجام بده. حالا اگه دوستان از گرسنگی تو آفریقا ناراحت میشن ولی نمیخان به اساس مشکل توجه کنن مشکل از خودشونه نه از بدبودن یه عده. استالین مشکل داشت چراکه دردنیایی که لازمش اقتصادکاپیتالیستی بود میخواست یکسری کارهای عجیب و غریب من درآوردی بکنه. همون قدراستالین به مارکسیسم نزدیکه که ایران به آزادی . درآخرهم باید از جواد به علت استفاده ازکلمه جلق که نشان دهنده ی صراحت کلام و انزجارشه و احساسات من رو هم کاملا منتقل کرده تشکرکنم. اگه تو جامعه آزاد نیستیم بهتره حداقل تو وبنویسی هامون واسه خودمون زندانهای خودساخته از اخلاق متعفن نسازیم.
دوشنبه2010/05/10 در 5:01 ب.ظ. |
سلام
جور ندانستن ما را که نباید تاریخ بدهد بد نیست یک سری به موزه ی ایران باستان بزنیم و با چشم خود ببینیم کشفیات باستانی از مدنیت ایرانیان به چند هزار سال پیش باز می گردد؟. اصلا گیریم که ملت ما تاریخش به همان شاه عباس صفوی بازمی گردد و تاریخ استعمار از هان دوره هم آغاز شد که کاملا غلط است چون ریشه استعمار از زمان فتحعلی شاه گذاشته شد با سر جان ملکم انگلیسی یا همان میرزا ملکم خان. اما خب به عقیده ی من حتا ذیرش حقیقتی به نام استعمار غرب خود گامی به جلو است. هر چند من می توانم بیش از سیصد چهارصد جلد کتاب در علوم و فنون مختلف را از دانشمندان ایرانی ذکر کنم که در دروه ی ترجمه در اسپانیا و ایتالیا ترجمه شده و با نگاه به تاریخ ترجمه ها و پس از آن بود که به یکباره کسانی مانند گالیله و کپرنیک و دیگران سربرآوردند. آیا کسی نیست که بگوید چگونه از مخروبه ی به جا مانده از قرون وسطی که حتا حمام کردن قباحت بود و شپش داشتن مایه ی افتخار ، غربی ها به یکباره شدند دانشمند!
بالفرض که ما همه پذیرفتیم که اجداد ما از هشت نه هزار سال پیش تا کنون هیچ قدمی در جهت علم بر نداشتند و ما همیشه ملتی غارنشین بوده ایم. خب آیا با قبول این هویت می توان انتظار داشت که نسل امروز با خود فکر کند که اگر ما در تمام اعصار ملتی عقب مانده و بی خاصیت بوده ایم ، حرکت در جهت علم و فناوری حرکت بر خلاف جریان تاریخی ما و محال است!؟ بله همواره بوده اند کسانی که می گفته اند ما حتا قادر به ساختن آفتابه هم نبوده و نیستیم
ما چرا چنین خود را باخته ایم و هر چه به خوردمان دادند را دربست می پذیریم؟ والا من که نمی فهمم
دوشنبه2010/05/10 در 5:19 ب.ظ. |
ببخشید کامنت مربوط یه جای دیگری را اشتباها اینجا گذاشتم و ربطی به بحث حاضر ندارد
دوشنبه2010/05/10 در 6:15 ب.ظ. |
با درود
خواندم و لذت بردم. یعنی از رنجی که در پس این پست نهفته بود، احساس همدردی ای به من دست داد که این اشتراک نظر با دوستی دلسوز موجد لذت من شد که به قول شاعر «گریه هایم
پشت خنده پنهان شد»
در باب بحثی که بین دوستان محترم صورت گرفته جسارتا عرض می کنم که دربست با نظرات محمدرضای عزیز موافقم و جواب دوستان به وی را تنها دور زدن بحث می دانم. هنوز هم با نهایت
جسارت می پرسم که آلترناتیو شما برای کم کردن رنج بشری چیست؟ بگذارید رک بگویم. هیچ
آلترناتیوی ندارید جز اینکه بخواهید در درون پارادایم لیبرال تز بدهید. به تعبیر ریچارد رورتی امروز وقتی می گوییم اقتصاد، منظور نظرمان همان اقتصاد بازار آزاد است و دیگر به اصطلاح مکاتب اقتصادی از کمونیسم تا اقتصاد اسلامی! جوک هایی اقتصادی بودند!
سوسیالیسم را هم به انحصار کمونیست ها، این احمق های دوست داشتنی در میاورید که من
امروزه روز اگر بخواهم برای سوسیالیسم مترادف پیدا کنم اصطلاح لیبرال چپ را برمی گزینم.
لیبرال چپ یعنی آن لیبرالی که با مفروض گرفتن بازار آزاد به یک سری دخالت های نظارت شده
از سمت دولت و تامین اجتماعی گسترده باور دارد. نمونه ی تمام و کمالش کشور های اروپای
شمالی ست.
اینکه شخص محترمی برخیزد و به نشانه ی اعتراض بگوید که استالین را نماد کمونیسم مدانید،
چون کمونیسم در شوروی با منطق مارکس همخوانی نداشت، البته که بیراه نمی گوید اگر تنها
بخواهیم استالین را با کمونیسم مارکس بسنجیم و روندی که وی برای انقلاب کمونییستی قائل
بود. اما مسئله گسترده تر از این حرف هاست. این نگاه تاریخ گرایانه است که به ما اجازه
نمی دهد به دیکته ی ننوشته نمره بدهیم. این استدلال ایشان دقیقا به مثابه ی استدلال اسلامیست هاست که می گویند ما تا رسیدن به اسلام ناب محمدی! فاصله داریم و باید که
پیش برویم! تا به ان مدینه ی فاضله برسیم. ما هم حتما تا رسیدن به کمونیسم ناب مارکسی! فاصله داریم و باید که مدام انقلاب کنیم. البته با رعایت نوبت! اول انقلاب بورژوایی بعد انقلاب کمونیستی!(وای که اینها چه خنده دارند! برخی اوقات که ناشادم دترمینیسم اینهاست که مرا شاد می کند!) اصلا اگر استدلا این است بگذار من هم از طریق این استدلال بیجا بگویم که
کی گفته آمریکا و انگلیس و فرانسه و… دولتهایی کاملا لیبرالند؟ بلکه ما تارسیدن به جامعه ی
لیبرالی فاصله داریم و …!
اما خیر، ما لیبرال ها از جنس کمونیست ها و اسلامیست ها نیستیم که کتب مقدسی مانند کاپیتال و قرآن داشته باشیم و بعد هم بانگاهی غیرتاریخی و غیر انتقادی و ایده آلیستی، توهم بزنیم.
ما به تاسی از مکتب نئوپراگماتیسم و زنده یاد رورتی، تنها و تنها «تجربه ی تاریخی» را مصداق
تعیین کیفیت یک رژیم سیاسی می دانیم و از این رو بر این باوریم که تجربه نشان داده است
که نظامهای لیبرال » بهتر» از دیگر رژیم ها عمل کرده اند و در کاهش رنج بشری بیشتر موفق
بوده اند.
بماند که بنده از دید هستی شناسی رنج بشری را ملازم بشر می دانم و اصلا اساس خلقت را
مبتنی بر رنج. رنج زدودنی نیست به طور کامل و حال رنج با هر کیفیتی. به همین خاطر همانطور که قبلا در جایی گفتم خود خدا(هست؟!) متهم ردیف اول است و اینکه به تعبیر دوستی بخواهیم با استناد
به یاد و ذکر خدا و خداباوری، رنج بشر را کاهش دهیم، می گذارم به حساب شوخی های کامنتی!
محمد جواد شکری بزرگ، جان رنجور تو و امثال تو را می ستایم و همراه با تو برای کاهش رنج
بشر به همین تو و امثال تو امید می بندم، گرچه حاضرم به جان جفتمان سوگند بخورم که غیر از لیبرالیسم، راهی به رهایی نیست!
چهارشنبه2010/05/12 در 2:00 ب.ظ. |
احمق کسیست که سوسیالیزم را مترادف لیبرال چپ بداند. که یا شما نمیدانید زانو کجاست یا اینکه کلاه را نمیشناسید لیبرال عزیز.
یا من متوجه منظور شما نشدم و یا اینکه شما متوجه نبودید که چه مطلبی را مطرح میکنید.
اقتصاد آزاد و نظارت دولت و تامین اجتماعی؟؟؟
یک نوع رویزیونیزم در لیبرالیزم؟ایده تراشی از روی باد شکم و فریاد واقع گرایی؟؟؟؟؟خلط کردن روند های متضاد برای هضم واقعیت و پوشاندن تضاد های ذاتی با واقعیت ،راهیست که همیشه ایده آلیست ها برای حفظ ایدئولوژی وارونه نمایشان استفاده میکنند و شما و اسلافتان هم.
ما عکس شما پیامبران و اسقف های مقدس برای کاهش رنج بشری و گذاره های ایده آلیستیی ازین دست هیچ برنامه ای نداریم.
ما اصلا برنامه ای نداریم،ما عمل-شناخت را سلاح خودمان میدانیم در مبارزه ای به طول تاریخ بشر ،برای رهایی از بند های خود ساخته.امیدوارم برایتان قابل فهم باشد.و گام مهم ما قابل رویت کردن واقعیتیست که بینش های ایده آلیست هایی چون شما عطر ملکوتی آن است.
شما همچنان میتوانید به عنوان متهم ردیف اول بروید و یقه خدایتان را بگیرید به خاطر خلقت!
هنوز شما با دیدی مجرد مسائل را میبینید و میشناسید و ادعای واقع گرایی دارید.تعابیری مثل رژیم سیاسی و بازار و اقتصاد و …. جز کلامی با تعبیری ذهن بافته برایتان معنی دیگری نمیدهد.شما مجبورید واقعیت را در چارچوب تنگ ذهن بافته تان فرو کنید و تا ادامه دهید و بگویید کمونیست ها دترمنیست هستند و….. بلاهت هایی ازین دست را به نمایش بگذارید که برایتان قابل درک نیست که تضاد های تولید شونده در جوامع طبقاتی تنها با انقلاب قابل گذار هستند و تعبیری ارائه میدهید از تداوم انقلاب که من را به یاد فرمایش علمای دین در تعبیر کمونیزم می اندازد که تحلیل فرموده بودند که کمونیزم یعنی خدا نیست ،کمو به خارجی یعنی خدا ، نیست هم که یعنی نیست.
شما بهتر است به تاسی از آیات عظام و پیامبران به دنبال راه زیبا تری برای کاهش درد بشری بگردید.تا خلط کردن مقولات و مفاهیم.
تنها آلترناتیو ما برقراریه دیکتاتوریه پرولتاریاست.
چهارشنبه2010/05/12 در 2:07 ب.ظ. |
مارکسیزم-لنینیزم یک سلاح است نه یک سنگ کیل.یا ترازو یا چیز هایی ازین دست که شما میسازید و میفهمید.
یک وسیله برای شناخت-تغییر است نه سنجش
چهارشنبه2010/05/12 در 4:00 ب.ظ. |
برای علیرضاکیانی عزیز که انگار تازیانه به جای تن بر مغزش اثرگذاشته
اولا تفاوت اساسی دیدکمونیستی بادید اسلامی این است که ماکمونیستها اوتوپیاتعریف نمیکنیم و به دنبال پایان تاریخ نیستیم بلکه خواهان حرکت وپویایی جامعه به سمت رفع نیازهای بشری هستیم. ماتولیدو جامعه را برای رفع نیازانسانها میخواهیم نه مانندشما برای افزایش سود.دوما دید اسلامی جامعه ناب محمدی یه دنبال جامعه استاتیک است که هیچ کس درآن مشکلی ندارد و دلیلی برای کاروتلاش اما بحث ماکمونیستها این است که بایدهمه به نتیجه ی کارخودبرسند و تنها راه این مسئله نابئدی نظام طبقاتی است. گفته بودید از تاریخ تنها مصداق برای کیفیت رژیم میدانید پس لطفا نمره ای به این دیکته ی نوشته بدهید که درآن لاشخورها منتظرمرگ کودکان مینشینند. اتفاقا امثال شما به اسلام ناب محمدی بیشترعلاقه دارید ونزدیکش هستید چراکه هردو تلاش و تغییررانفی میکنید وبدنبال توجیه شرایط موجود هستیدو تاآنجا پیش میروید که اتهام نداشتن آلترنتیو به مارکسیسم میزنید. مانهکتاب مقدس داریم و نه مارکس برایمان پیامبراست واگرتاکیدداریم بر شناخت مارکسیسم ازخودمارکس فقط به این دلیل است که مدون و دقیق این جامعه ی زیبایی سرمایه داری شمارا توصیف کرده.این شمایید که به دنبال مدینه فاضله هستید و آمریکابرایتان شده است کعبه آمال. وگرنه کمونیسم معتقدبه ساخت دنیایی جدید است براساس روابط انسانی. آلترنتیومابرای جامعه نابودی طبقات ناهمسازاست چرا که نمیخواهیم انسانها براساس جایگاهشان درتولید تقسیم بندی شوند و برهمین اساس حقوقشان تعریف شود. آقای کیانی متاسفاه برای شماوامثال شمادیدن زشتیهای جامعه طبقاتی و چشم فروبستن ازآنها عادت شده است و ترک عادت هم که موجب مرض.اگرشماشوروی را برای نابودی و ناکارآمدی مارکسیسم مثال میزنید من کل جهان کنونی و تاریخ اززمان ظهورطبقات ناهمساز را برای ناکارآمدی این نظام طبقاتی مثال میزنم. بردگان دوره برده داری هم درفکرنابودی آن نظام طبقاتی نبودند وتنها مثل شما کعبه آمالشان شده بود برده داشتن. گناه اساسی کمونیستها این است که عریان حرف میزنند و انتقادمیکنند و زشتیها وتضادهارا اعلام میکنند که به مذاق شماخوش نمی آیدچراکه مدتهاست از واقعیات گریزانید.تنهاعلت شمادرفرارازآلترنتیو کمونیسم این است که ازآن میترسید و مثل کبکی که سرش رادربرف پنهان کند خودتان رابا ادعای عدم وجودش خوشحال میکنید.نمیدانم ازکجا کمونیسم را مترادف چپ لیبرال و آن مزخرفات تامین اجتماعی معرفی کردید اما یادآوری میکنم مهمترین بحث مارکسیسم درزمینه دولت نابودی قدرت سیاسی برفرازمردم است. به قول انگلس:کمونیسم یعنی کمون پاریس. شمامیتوانید ادعاکنید که لیبرالیسم واقعی هنوزمحقق نشده همچون ادعاهای دیگری ازقبیل اینکه آمریکا بهشت روی زمین است اما من خودم رابرای رداین حرفها خسته نمیکنم چراکه همین متن جواد کفایت میکند که یک دم خروس صد قسم حضرت عباس راباطل میکند. نمیدانم چسبیدن به این نظام طبقاتی و کهنه و متعفن که تنها سوختش برای کارخانه های آمریکا گوشت و خون جهان سوم است چه لذتی دارد که همچون ریسمان الهی درآن چنگ زده اید. آقای کیانی تغییرهمیشه ترسناک است پس اگرمیترسیدجزوش باشید خودتان را بانبودنش فریب ندهید.
دوشنبه2010/05/10 در 7:03 ب.ظ. |
کامنت بالایی شما هم آقای ستاریان گویا بهمین سرنوشت دچار شده بود!
) نمردیم و با خواندن یک مقاله از مارکس فهمیدیم که عمری در سرگردانی زندگی می کردیم. پیشنهاد می کنم نیما خان همشهری عزیز بنده کامنتش را رونوشت کند به :
فرانسیس فوکویاما
آنتونی گیدنز
شانتال موفه
یورگن هابرماس
نوآم چامسکی
رابرت نازیک
و روح پرفتوح عزیزان:
دوشنبه2010/05/10 در 7:05 ب.ظ. |
کامنت بالایی شما هم آقای ستاریان گویا بهمین سرنوشت دچار شده بود!
) نمردیم و با خواندن یک مقاله از مارکس فهمیدیم که عمری در سرگردانی زندگی می کردیم. پیشنهاد می کنم نیما خان همشهری عزیز بنده کامنتش را رونوشت کند به :
فرانسیس فوکویاما
آنتونی گیدنز
شانتال موفه
یورگن هابرماس
نوآم چامسکی
رابرت نازیک
و روح پرفتوح عزیزان:
ریچارد ررتی و کارل پاپر (پوپر فعلی) آیزایا برلین و حتی عزیز کمونیست از دست رفته مرحوم جنت مکان خلدآشیان لویی آلتوسر
دوشنبه2010/05/10 در 7:06 ب.ظ. |
معجزه رخ داد یعنی امداد غیبی شد من یک بار دگمه ی اینتر را زدم دو کامنت ناموزون ارسال شد!
دوشنبه2010/05/10 در 10:38 ب.ظ. |
من هم اون برنامه را دیدم.
انچه که راجع به مرغابی گفتی خیلی وحشتناک بود. حالم بد شد و از هرچی غذای خوشمزه و لذیذ بود بیزار شدم.
و این عکسها … احساس خفگی می کنم. و از انسانیت منزجر می شم.
دوشنبه2010/05/10 در 11:34 ب.ظ. |
عنوان متن چقدربرازنده متن بود.يادمه وقتي توي صدپاره اين مقاله رو خوندم ساعتها حالم گرفته بود.همينطورکه الان…
بي خيال از تاسف چيزي درست نميشه وقت است که کاري کنيم کارستان…
اما باهمه اينها هنوز هم ميشود»انسان» بود…
معرکه بود.
سهشنبه2010/05/11 در 9:31 ق.ظ. |
سلام
تاثیر گذاری نوشته تان بسیار عالی است و تحسین برانگیز است قلمتان.
اما در مورد بحث در گرفته من آن جمله ی محمد رضا را تکرار می کنم که آیا جایگزینی دارید؟
مگر می شود حکومتی بدون عیب و نقص و یا بدون نارضایتی؟!
سهشنبه2010/05/11 در 3:50 ب.ظ. |
درجواب محمدرضای عزیز
منظورمن اشتباه بودن عقاید دیگران نبود فقط گفتم شمادوستان عزیز با این نظراتتون همون کارسرمایه داری از نظر جوادرو البته رو صورت من ونویسنده انجام دادین!چون بحث جواداصلا این چیزیایی که شما گفته بودین نبود ضمنا احتمالا محمدرضا هم بنده رو اشتباه گرفته چون من همشهریش نیستم. ضمنا مسئله ماتریالیسم تاریخی مارکس و مسئله نظام سیاسی متناسب با روندتاریخی و اقتصادی رو پوپر هم قبول داره و اساسا اینها یی که شما اسم بردی بحثشون رو ماتریالیسم تاریخی نبوده. هدف من از کامنت قبلی این بود که شما ازجنبه های مختلف به قضیه نگاه کنید که کاملا شکست خوردم چون به نظرم شما اساسا با فکرکردن مشکل دارید(البته منظورم توهین کردن نیست) عزیزدلم اول بخون ببین ماتریالیسم تاریخی چیه بعدبگو فوکویاما وچامسکی و هابرماس. کاش حداقل گه گاه دقت کنی تابفهمی چی رو داری تحلیل میکنی و به چی اعتراض داری.
سهشنبه2010/05/11 در 5:52 ب.ظ. |
مطلبت بسیار جذاب بود.باور کن
[جدن باور دارم که باید دست ازین ایدئولوژی بافی و سازی ها بردارین.در باره ی یک واقعیت داریم حرف میزنیم و مطمئنن فقط یک تعبیر منطبق برش وجود داره.
از خزئبلات بافته دیگرون بالا نریم.
برخورد ایدئولوژیک(به مثابه آگاهی غیر واقعی) ما رو به درکی عینی از واقعیات راهنمایی نمیکنه.ساختن چارچوب های ذهنی هم مارو مجبور میکنه برای فهم و توضیح واقعیت ، اون رو تو چارچوب ذهنیمون ، حتی به زور،جا بدیم و به صورتی غیر واقعی تعبیرش کنیم.
ما برای تغییر هستی ،مسئول توضیح تضاد هامون با وقعیات هستیم نه تضاد هامون با ذهن بافته هامون،چه در باره استالین یا استالینیزم ، و یا آمریکا و کاپیتالیزم و چه…..باید واقعیت رونده رو با درکی منطبق تر با واقعیت بفهمیم ،(که ما مجبوریم به انتزاع).
ماتریالیزم دیالکتیک ، ماتریالیزم تاریخی اصلوب رشد یابنده و شناخت-عمل گراست نه شناسنده.
به چارچوب شکنی های ذهنی آنارشیستی و روند های ایده محوری و چارچوب سازی های محمل که از تخصص شدیدشان در نسخه پیچی نشات میگیره کاملا با لبخند نگاه میکنم.همانقدر که باور دارم کمونیزم به عنوان تنها راه رهایی انسان است و هر رهایی برای انسان بدون کمونیزم فریبی بیش نیست ،آنارشیزم را یک ایده آل صرف میدانم .و واقعا افاضات مبارکه آیات عظام چامسکی و ….همینطور شما حجت الاسلام محمدرضای عزیز جز در همان قالب آنارشیزم مطروحه قرار نمیگیرند.
مسلما بخش عظیمی از واقعیت موجود ما گرسنگی،فقر،کم(بی)سوادی،……
با درک چیستی و چرایی این واقعیات افق رهایی و آزادی واقعی تر خواهد شد.
پنجشنبه2010/05/13 در 1:31 ب.ظ. |
آخرین تحلیلها نشان میدهد:
متهم اصلی باد است وَ تنها تهدید خطرناک:
ناگهان شاعری بادآورده از کوچه خبر بدهد:
در کوچه باد میآید
در کوچه باد میآید
وَ خون روی کاغذها خشک شود
چادر سر از خوابهای موزون دربیاورد
پست اخير وبلاگ کانون بي ربط به اين پست نيست (گزارش تلفني از نوعي رقص انتحاري در زيرزمين هاي بهشت)
من واقعن فکر مي کنم تنه تهديد خطرناک براي اين عادلانه ترین و مساوات گراترین جوامع تاریخ همينه! به خدا!
شنبه2010/05/15 در 2:23 ب.ظ. |
ميبينم كه هر كسي از ظن خود يار ت شده جواد جان!
نظرات را كه خواندم بيشتر به اين جمله ي مرحوم شريعتي ايمان آوردم كه: «حرفهايي هست براي نگفتن كه نبايد به ابتذال واژه آلوده شوند»
عرياني نكبتي را كه مي گويي سه سال تمام دم ايستگاهي كه منتظر سرويس مدرسه مان مي ماندم با چشماني كه هنوز به قاب شيشه اي گرفتار نشده بود قورت مي دادم كه نمي توانستم ببينمش.
زن بيچاره حتي پاي درست و درماني هم نداشت كه رويش بايستد. و عباس ابراميِ نوجوان كه هنوز پشت لبش سبز نشده بود اين ها را مي ديد، درست جلوي دفتر بسيج مستضعفان ، اما نميدانست چگونه بايد چنين صحنه هايي را كه نمي توانست ببيند و قورتشان داده بود، هضم كند؟ شايد به همين دليل بود كه دوران راهنمايي مدام اسهال مي گرفتم.
براي من، اين پست زنده كردن خاطراتي بود كه مدتها بود از خاطرم رفته بود. تصاويري كه ديگر دير زماني بود جلوي چشمانم نمي آمد. دچار روزمرگي مشمئز كننده اي شده بودم و از اين كه مرا از آْن رهاندي بسيار سپاست مي گويم.
همين يك كارت يك دنيا مي ارزد هرچند هيچكدام از آنهايي كه آن بالا نظر داده اند درست دستشان نيامده چه شده و هنوز دارند تقصير را به گردن اين ايدئولو ژي و آن ايدئولوژي و فلان مكتب و بهمان كسك مي اندازند غافل از اينكه از تو آدرس آن پيرزن را بپرسند يا دست كم يكي از نان برنجي هايش را از تو بخواهند.
دفعه ي بعد كه رفتي لاهيجان اگر گذارت به آنجا افتاد به جاي من هم يك نان برنجي بخور.
یکشنبه2010/05/16 در 12:06 ق.ظ. |
جناب عباس خان نازکدل مطمئن باش هیچ انسان فقیر و بیچیزی مشکلش با نون خریدن تو حل نمیشه.جناب ابرامی تازمانی که مشکل ریشه ای حل نشه همیشه پیرزنهایی هستم که زیز بارون نون برنجی بفروشن و بچه هایی که طعمه ی لاشخوربشن.حرفات منو یاد امام خمینی رحمه الله علیه میندازه که دستورایجاد بنیاد مستضعفان رو داد. به نظرم بهتره به جای اینکه به فکرقشنگ نوشتن باشی به فکراین باش که چی مینویسی.
یکشنبه2010/05/16 در 5:38 ب.ظ. |
كامنت هاي اول رو خوندم ولي سر درد گرفتم از اين همه جواب و جواب و جواب
البته تقصير از منه كه 4 روز مرخصي ميان دوره م رو نمي خوام اينجوري بگذرونم
متنت خوب بود و اشاره به تبعاتي داره كه بدون برو بر گرد نتيجه قانون جنگل ليبراليه. البته اين به معني نفي تمام و كمال ليبراليسم نيست.
فقط كاش مي فهميديم اين قوانين خدا كه قراره راه نجات بشريت باشه هميناست كه اسلام مي گه؟ كه سنگسار و قصاص و قطع دست و حجاب اجباري و ديه و ارث نصف و … (اگه بخوام ليست كنم بيشتر از اين حرفهاست) هم جزوشونه؟ يا ديد شما به اين قوانين خدا نگاهي عارفانه ست و برداشت از قوانين در شريعت اسلام محدود نمي شه؟ كه اونوقت اين عدم قطعيت تقريبا هيچ نسخه اي براي جامعه نيست. در واقع دين فقط وقتي كاركردشو انجام ميده كه قوانين صلب صادر كنه و ضمانتش رو حواله كنه به آسمون و ترس از جهنم.
يه چيز ديگه هم كه با شمردن جنايت هاي اين ور و اون ور نمي تونيم به مدل مطلوب برسيم. در واقع اگه براي آينده تصميم مي گيريم بايد به پتانسيل سيستم بپردازيم كه اون هم كار سنگينيه.
نيما مي گم حالا اين عباس بدبخت هوس نون برنجي كرده (كه احتمالا تا حالا نخورده) تو چرا اينقدر بهش ژريدي. خوب جوون مردم افسرده ميشه
ديگر اينكه: بايد رفت. پادگان مرا انتظار مي كشد
چهارشنبه2010/05/19 در 12:00 ب.ظ. |
ba tashakor az shoma be khatere in matne ziba va tasir gozar … amma bayad bedanim ke ba tabir o towsife ziba va estefade az harbe haye santimantalisti rah be jaei nakhahim bord kama inke ta be hal ham …
man motaghedam dar khelale in goone motoon va tovsifat eteghade enghelabi ke baraye hazfe sarmaye dari bashad vojood nadarad . shayad faghat yek borooze shakhsiyati baraye khodeman bashad vali ma midanim ke bache tooye akse oon akas ke gorosnegiye bache afrighaei ro neshoon mide chand rooz badesh mimire , ya ma ke khodemoon age lazem beshe beshedat sood negar mishavim ba vojoode inke popper ra be bade enteghad migirim ….
پنجشنبه2010/11/11 در 7:10 ب.ظ. |
علیرضا کیانی، وبلاگ نویس، دانشجو و فعال سیاسی دانشگاه مازندران روز یکشنبه، شانزدهم آبان، در شهر بابلسر بازداشت و به مکان نامعلومی انتقال داده شد…
با همین موضوع و شعری به روزم
دوشنبه2011/02/14 در 3:02 ق.ظ. |
ما كه نميتونيم اوضاع وشرايط رو در آن واحد تغيير بديم و از اونجايي كه هر چه بيشتر به مسايل منفي فكر كنيم بيشتر بهش قدرت ميديم پس بهتره به اين مسايل فكر نكنيم و به خوبيها قدرت بديم و ار اونجايي كه دنيا جاي محدودي حد اقل در كره خاكي تنها كاري كه ميتونيم و بهترين كار اين است كه جايي براي بدي نزاريم.