نامه به یک دوست، برای سال_روزِ تولدش

جاهد عزیزم، نوروز امسال بیش از هر نوروزِ دیگری غمگین بودم. خوب یادم هست که قدیم تر ها، زمانی که هنوز خیلی کم سن و سال بودم دلم غش می کرد برای عید اما مدت هاست که با فرا رسیدنِ هر سالِ نویی بیشتر حس می کنم که آن شوقِ قدیمی رنگ می بازد.

همان طوری که می دانی، روزگاری «نوروز» برای پدرانِ ما به معنای ظاهری اش نزدیک تر بود و اساسا می توان گفت روزگاری «نوروز» نه فقط یک نام، بلکه بازنماییِ زنده گی بود. روزگاری که به واسطه ی حضورِ اسطوره ها، خبری از تلاش برایِ ایجادِ پیوندِ فرخنده ی میان ذهن آدمی و ماهیت اشیا و امور نبود و به همین سبب نوروز برای نیاکانمان به این معنا بود : ما یک سال به خوبی زنده گی کرده و به خوشی آن را به پایان بردیم، حالا باید یک سالِ دیگر هم به همان خوبی زنده گی کنیم.

اما امروزه_در روزگار نو_ «نوروز» نه به معنایِ سالی نو، که بیشتر به منزله ی مرگ است، چرا که یک سال سپری شد و هنوز هم به آن پیوندِ فرخنده دست نیافتیم. و انگار امروزه بیش از هر زمانِ دیگری در آن لحظه ی لعنتیِ تحویلِ سال نگران پایان یافتنِ آن سالِ قدیمی هستیم.

امروزه نوروز نه یک آغاز، که بیشتر به یک فرجام می ماند و این است قویترین نمودِ «روشنگری». و بیا یک بارِ دیگر به آن ایده ی امکانِ مرگ برگردیم که دلیلیست بر هراسِ زنده گیِ مدرن : «نکند من بمیرم در حالی که هنوز بر جهانم تسلط پیدا نکرده باشم.»

*

جاهدِ عزیزم، اکنون که مدتِ کمی از نوروزِ 89 می گذرد و نیز چند روزی بیشتر تا پایانِ 22 سالگی ات نمانده، برایت آرزو می کنم که سال_روزِ تولدت تو را بیشتر به یادِ زنده گی بیاندازد تا مرگ.

» به گمانم اگر ما بر جهان تسلط پیدا نکنیم هم طوری نیست ! «

 

(پیوست : یک جلد کتاب «دیالکتیکِ روشنگری»،تئودور و.آدورنو و ماکس هورکهایمر )

 

محمد جواد شکری

18/1/1389

9 پاسخ به “نامه به یک دوست، برای سال_روزِ تولدش”

  1. علي مشمولي می‌گوید:

    در ورزگار باستان(2000 و اندي سال پيش) بنا بر آيين اهورايي آخرين چهار شنبه ي سال با افروختن آتش خدايان پاکي و فرشتگان امداد را به محلشان راهنمايي ميکردنند و به اين صورت هورمزد در نبرد با پليدي پيروز شده ودر نهايت لحظه ي سال نو حکم پاکي مطلق داشته
    و ازين دست اسطوره ها که پيوند گاه ذهن آدمي با طبيعت بود و…

    ***
    الان جاهد 22سال و 9 ماهش شده(با احتساب آغاز انعقاد تا به اکنون)، در کل روزگارش شاد باد…

  2. سیدعباس سیدمحمدی می‌گوید:

    سلام علیکم.
    ببخشید. آقا جاهد این نامه را متوجه می شود، یا نیاز به مترجم دارد؟ (علامت چشمک)
    ***
    ببخشید. تعدادی هستند که نظرشان این است املای «زنده گی» درست است. گمانم مرحوم شاملو هم همین طور می نوشته. اما:
    «زنده» همان «زندگ» است؛ این « ـگ» خود را وقتی «زنده» قرار است به یای نسبت بچسبد، نشان می دهد؛ « ـگ» زنده می شود؛ پس املای در «زنده گی» حرف «ه» زائد است.
    توجه کنید:
    در واژه ی «خواهر» البته «و» تلفظ نمی شود، اما خب توجیهش این است که «خواهر، املای تاریخی است»؛ خُب؛ در «زنده گی» حرف «ه» که تلفظ نمی شود و های بیان حرکت ِ پایان واژه هم نیست و املای تاریخی هم نیست، چه وجهی برای بودنش است؟
    ***
    نوروزها البته کم فروغ تر شده. من هم این طور می فهمم. اما گمان می کنم:
    ــ کم فروغتر شدن نوروز و کمتر شدن مهمانی رفتنها و مهمانی دادن ها، قاعدتاً تحلیل و توجیع اجتماعی و اقتصادی و روانشناختی و … دارد. مردم ذهنشان (و جیبشان، از نظر پرداخت قسط …) متوجه ماهواره و خرید ماشین و رفتن دبی و … است. طبعاً یک چیزهایی، کم رونقتر می شود.
    ــ هنوز که هنوز است، عید نوروز، مهمترین حادثه برای ما ایرانیان است. جایگزین و رقیب ندارد. این طور حس می کنم.

  3. محمدرضا می‌گوید:

    سلام
    ما بر خودمان تسلط پیدا کنیم جهان پیشکش!
    کاش ما هم یکی را داشتیم برایمان این طوری می نوشت!

  4. هیوا می‌گوید:

    نوروز ها دیگر آن نوروزهای قدیم نیست، راست گفتید. نوروز های اخیر را برای ما نامگذاری می کنند و یک سالمان را به صورت صوری هم باشد تحت الشعاع قرار می دهند و در ادامه سال است که جهان را می خواهند به صراط مستقیم هدایت کنند، غافل از اینکه(اگر ما بر جهان تسلط پیدا نکنیم هم طوری نیست).

  5. zahra می‌گوید:

    ” به گمانم اگر ما بر جهان تسلط پیدا نکنیم هم طوری نیست ! “
    خيلي دوسش دارم وباهاش موافقم.به گمانم روزتولدم بيشتربه «زنده گي»فکرکردم.ولي درموردلحظه تحويل سال همواره نگران پايان يافتن سال قديمي هستم!

  6. فرزانه می‌گوید:

    سلام
    چه نامه خوبی نوشته اید برایشان
    تسلط داشتن بر جهانخیلی بلندپروازانه است اگر به همان یاد زندگی با این اتفاقات بیفتیم غنیمت بزرگی است

  7. نیما می‌گوید:

    اول اینکه تولد جاهدو بهش تبریک بگو و دوما خیلی دوست داشتم پیشتون بودم.راستش همیشه نزدیکای عید واسه بچه ها یه شعر میخوندم که یادم نیست کجا دیدمش:بسکه بد میگذرد دنیا بر مردمان چونکه سالی بگذرد مردم عید میکنند. امیدوارم حداقل واسه شما اینجوری نباشه.تسلط برجهان زیادم جذاب نیست اما تغییردادنش خیلی واسم جالبه .بزودی میبینمت.

  8. آیسودا می‌گوید:

    آخرین عیدی که خوش گذشت؟ یادم نیست

  9. سین دخت می‌گوید:

    تولد دوستتون مبارک بود!!!
    گرچه مطمئن نیستم این روزها کسی از تولدش خوشحال باشه
    کاش یه دوستی واسه تولد من نامه می نوشت چه حس خوبی داره نامه…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.