برای علیرضا کیانی که تازیانه بر او کارگر نخواهد بود
(( به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن
که شبی نخفته باشی به درازنایِ سالی ))
سالِ مرگِ جواد پرانداخ ؛
سالِ احکام انظباطی ؛
سالِ هجوم گارد به خوابگاه ها ؛
سالی که هر روزش مادری به عزای فرزندش نشست .
و سالی که در آن امید بسته بودیم به فردایی روشنتر
و در این میان، این ما بودیم که هرگز ناامید نشدیم چرا که «ما حرارت از روحِ یخ بسته ی سربازانِ دشمن می گرفتیم : کارمندانِ بدکارِ ساواک، پاسبان های دست به باتون، شلاق زنها، دشنام دهندگان. اگر یکی شان، فقط یکی شان، یک بار،برای مدتی کوتاه، مهربان و مودب و منطقی سخن می گفت، ما یکسره خلع سلاح می شدیم. این حسنِ بزرگِ سلاخان است که فقط سلاخند نه چیز دیگر. یکی بر گرده مان می نشست، یکی روی پاهایمان- دمر- زانوهایمان را تخته شلاق له می کرد… و بعد چقدر دشنام می شنیدیم ؛ و هم اینها بود که ما را گرم می کرد؛ ما را به ادامه دادن وا می داشت…1 «
—
1- یک عاشقانه ی آرام، نادر ابراهیمی، نشر روزبهان، چاپ دوازدهم، زمستان 87 ، صفحه ی 82
شنبه2010/03/20 در 6:16 ب.ظ. |
سالی سیاه و خونین. این نوشته ابراهیمی را خونده بودم.
پرنداخ از اصفهان بود آره؟
با تمام اینها باز هم میشه سال نو را مبارک کرد؟ من که مشکوکم
یکشنبه2010/03/21 در 1:59 ق.ظ. |
زنده یاد پرنداخ از هم قطارانمان در صنعتی اصفهان بود.
شنبه2010/03/20 در 8:40 ب.ظ. |
غمت مباد و گزندت مباد و درد مباد/که مونس دل و آرام جان و دفع غمی
حدیث چون و چرا دردسر دهد ای دل/پیاله گیر و بیاسا ز عمر خویش دمی
سپید کرده به چشمم سیاهی چشمی/سیاه کاری سالی، سیاهه ی ستمی!
(محصول مشترک سعدی و حافظ و یک شعرساز معاصر!)
یکشنبه2010/03/21 در 12:06 ب.ظ. |
حقا که سیاه سالی بود این 88
گرتوسبزی سبزم/گرتوشادی شادم/من زشیرینی توفرهادم
وطنم ایرانم
عیدآنروزمبارک بادم
که توآبادی و من آزادم
نوروزتان پیروز
یکشنبه2010/03/21 در 2:39 ب.ظ. |
امیدوارم سالی که می آید بهتر از این ها باشد که رفتند و بهتر از این که رفت
اما حتی به امید هم امیدی نیست…
یکشنبه2010/03/21 در 3:12 ب.ظ. |
آری سایه سنگین سیاهی امسال به آسانی فراموشمان نمی شود هر چند حافظه تاریخی کوتاهی داریم و حالا نگرانی ما این است که مبادا فراموش کنیم چه بر سرمان آمد ؟
اما به آمدن نور هم چنان امیدواریم
دوشنبه2010/03/22 در 12:31 ق.ظ. |
سالی پر از سیاهی و ما را امیدوارم که امیدی مانده باشد!
دوشنبه2010/03/22 در 10:51 ق.ظ. |
سالی که رفت بر باد…
حقیقتا سال خوب و سال بدی بود
بد بود واسه اینهمه غم
خوب, چون سال تولد جنبش مدنی ایران بود ولی وقتی این جنبش بزرگ شد میشه بهش افتخار کرد
سال نو مبارک
سهشنبه2010/03/23 در 2:42 ق.ظ. |
سالی که رفت از یاد
سالی که داد بر باد. . .
سال نوت پر خیر و کم شر
سهشنبه2010/03/23 در 9:26 ق.ظ. |
سلام
ممنون از لطفت شما هم سال خوبی داشته باشید
لاهیجان تشریف دارید الان؟
سهشنبه2010/03/23 در 10:35 ق.ظ. |
سلام
پس قرار ما فردا 4 فروردین ساعت 11 صبح یا ظهر! در کتابفروشی فرازمند
اگر موافقید با دود مثل سرخپوستها علامت بدهید!
شنبه2010/03/27 در 3:54 ب.ظ. |
ای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمد/ از بس که دیر ماندی چون شام روزه داران